شمارهٔ ۱۰۷ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نه خط بروی تو کمین میر کشور زنگ است
کشیده لشگر و با شاه روم در جنگ است
سیاه شد ز غ مت روز ما چو شام ولی
از آن خوشیم که با طرهٔ تو همرنگ است
برآر کام من ای قبله من ابرویت
که کام خلق دهد کعبه گرچه دل سنگ است
ز بند بند من آید نوای ناله چو نی
ولی بگوش تو خوشتر ز نغمهٔ چنگ است
تو را ز محنت من هیچ غم نباشد لیک
ز فرقت دهنت بهر من جهان تنگ است
ز پا فتادم و منزل نشد پدید آری
رهیست عشق که بیرون ز میل و فرسنگ است
فریب نام صغیر از تو کی خورد زاهد
بکیش باده کشان نام مایهٔ ننگ است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و روز شاعر در میانه جنگ و جدایی میپردازد. شاعر از سختیهای زندگی و کمین دشمنان صحبت میکند، اما با وجود غمهای فراوان، دلش از زیبایی معشوقش شاد میشود. او خواستار عشق و نزدیکی به معشوق است و میگوید که حتی اگر او در درد و محنت باشد، عشقش برایش گرانبهاست. در نهایت، شاعر اشاره میکند که زاهدان نمیتوانند ارزش واقعی عشق و لذت را درک کنند و به این ترتیب، عشق را از مادیات و ظاهر جدا میسازد.