نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جانا ز که آموختی این عشوه گری را

عشاق کشی خانه کنی پرده دری را

سرو از تو خجل گشت چو سیب ذقنت دید

آری چه کند سرزنش بی ثمری را

هر لحظه دلم در خم موئیت کند جای

خوش کرده فلک قسمت او در بدری را

تا کی به فراق گل رخسار تو هر شب

هم ناله شوم نالهٔ مرغ سحری را

جور فلک و طعنه اغیار و غم یار

یا رب چه کنم این همه خونین جگری را

از بی خبری مدعیان بی خبرانند

زان خرده گرفتند به من بی خبری را

در دست مرا چون هنری نیست همان به

بر حضرت او عرضه دهم بی هنری را

آباد شدم از نظر پیر خرابات

نازم روش رندی و صاحب نظری را

دیوانه شود همچو صغیر آن که ببیند

از چشم سیه غمزه آن رشگ پری را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و درد فراق می‌پردازد. شاعر از عشوه‌گری محبوبش و زیبایی‌های او سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که چگونه عشق و فراق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. او از غم و سختی‌های شرایط خود می‌نالد و در عین حال به زیبایی محبوبش و تأثیرات آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. شاعر از آزارهایی که از طرف دیگران و خود محبوبش می‌بیند، می‌گوید و در نهایت به بی‌هنری خود در ابراز این احساسات اعتراف می‌کند.