نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا بود زلف تو اسباب پریشانی ما

رو به سامان ننهد بی سرو سامانی ما

نه تو رحم آوری و نی اجل آید ما را

از دل سخت تو فریاد و گران جانی ما

دید هرکس رخ تو واله و حیران تو شد

نه همین حسن تو شد باعث حیرانی ما

ز آستین اشک بیفزود و ز دامان بگذشت

آه از این سیل که دارد سر ویرانی ما

همچو خورشید عیانست که در ملک جهان

مهوشی نیست چو دلدار صفاهانی ما

کافری سخت شد،  از سستیِ ما در رهِ دین

سبب رونق کفر است مسلمانی ما

روز محشر چو سر از خاک لحد برداریم

نام نیکوی تو نقش است به پیشانی ما

نبرد صرفه یقین روز جزا ای زاهد

زهد فاش تو ز می ‌خوردن پنهانی ما

ما صغیر از پی زاهد سوی مسجد نرویم

مسجد ارزانی او میکده ارزانی ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و حالات عاشقانه پرداخته است. شاعر از عدم آرامش و پریشانی ناشی از عشق به محبوب سخن می‌گوید و بیان می‌کند که نه تنها محبوب رحم نمی‌کند، بلکه مرگ نیز به کمک نمی‌آید. او اشاره می‌کند که زیبایی و جذابیت محبوب سبب حیرت و شگفتی دیگران است، اما این تنها دلیل پریشانی او نیست. شاعر به محنت‌های درونی خود و تاثیر عواطفش اشاره کرده و از سیلاب اشک و ویرانی روحی سخن می‌گوید. او به این مساله می‌پردازد که در روز رستاخیز، نام نیک محبوب بر پیشانی‌اش خواهد بود و بر این نکته تأکید می‌نماید که زهد ظاهری زاهدان و دوری از می‌نوشی نمی‌تواند انسان را از واقعیت وجود خویش دور کند. در نهایت، شاعر به دلیل بی‌اعتنایی به مراسم مذهبی اشاره دارد و به این نتیجه می‌رسد که میکده از مسجد نیز برای او ارزشمندتر است.