شمارهٔ ۱۳۲ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ببزم قرب چو دیدم میانهٔ من و دوست
حجاب و پرده و حائل تصور من و اوست
ز جای جستم و خود را فدای او کردم
که تا نماند کسی در مقام الا دوست
مر اینسخن نپذیرد جز آنکه گوش دلش
رهین زمزمهٔ لا اله الا هوست
فکندهام سر خود را چو گو بمیدانی
که سروران سرافراز را سر آنجا گوست
مرا بکعبه چه خوانی برب کعبه قسم
که سجده گاه من ابروی آن کمان ابروست
هزار مرتبه مینو فدای حور وشی
که یک تبسم او بهتر از دوصد مینوست
صغیر بر تو جفائی اگر ز دوست رسید
منال هر چه که از دوست میرسد نیکوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و محبت عمیق خود نسبت به دوست سخن میگوید. او حجاب و فاصلهای که بین خود و دوستش وجود دارد را تنها یک تصور میداند و برای رسیدن به دوست خود همه چیز را فدای او میکند. شاعر به جایگاه و اهمیت دوستی اشاره کرده و میگوید که کسی جز خود دوست، نمیتواند در این مقام قرار گیرد. او به مفهوم توحید نیز اشاره میکند که گوش دل آماده شنیدن آن است. شاعر با تمثیلهایی چون کعبه و ابروی دوست، عظمت و زیبایی عشق را به تصویر میکشد و بیان میکند که حتی یک تبسم از دوستش ارزشمندتر از هزارها چیز دیگر است. او از انتظارات و جفاهای دیگران میگذرد و به دوستی و محبت میپردازد.