نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مدام غیر غمم کس انیس و همدم نیست

بروزگار کسی باوفاتر از غم نیست

چگونه جام نگیرم که غیر صحبت جام

هر آنچه می‌نگرم یادگاری از جم نیست

ببین به حرمت عاشق که میشود محرم

بدان حرم که در آن جبرئیل محرم نیست

فریب دانهٔ خال تو خوردم و شادم

چرا که هر که نخورد اینفریب آدم نیست

در اینجهان مطلب راحت و گشاده دلی

که غیر رنج در این تنگنای عالم نیست

بجان دوست که درویش راست وقت خوشی

که بهر پادشه اسباب آن فراهم نیست

نمی کند ز صغیر این سخن قبول مگر

کسیکه بی خبر از حال پور ادهم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و تنهایی خود صحبت می‌کند و بیان می‌کند که هیچ‌چیز جز غم نمی‌تواند او را همراهی کند. او به یاد گذشته و خاطراتش با جام می‌اندیشد و می‌گوید که در دنیا غیر از درد و رنج چیزی وجود ندارد. همچنین به عشق و فریب‌هایی که در آن وجود دارد اشاره می‌کند و می‌افزاید که در زندگی، خوشی و راحتی واقعی وجود ندارد. او می‌گوید که فقط کسی می‌تواند این دردها را درک کند که از حال و وضعیت واقعی زندگی آگاه باشد.