نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۲ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای جسم تو بگرفته ز جان باج لطافت

جان را همه آسیبی و دل را همه آفت

جان را بود آن لطف که در جسم کند جای

تو جای بجان کرده ای از فرط لطافت

پرداختم از غیر تو دل بهر تو آری

رو بند کسان خانه به هنگام ضیافت

تا خود چه شود کار من و ساقی و مطرب

کاندل به لطافت برد و این بظرافت

گر همرهی خضر دهد دست توان کرد

یک چشم زدن طی دو صد ساله مسافت

چون گوی فکن در قدم پیر مغان سر

تا آنکه ز میدان ببری گوی شرافت

گردید صغیر از دل و جان بندهٔ شاهی

کز‌ امر حقش داد نبی‌ام ر خلافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان رابطه عمیق میان جسم و جان می‌پردازد. شاعر می‌گوید که لطافت و زیبایی جسم از جان نشأت می‌گیرد و جان همواره تحت تأثیر لطافت جسم است. او دل خود را برای غیر از محبوب خالی کرده و تمام توجهش را به محبوب معطوف کرده است. همچنین اشاره دارد که در ضیافت‌های زندگی باید از ارتباط با دیگران غافل نشد. شاعر از قدرت و زمان صحبت می‌کند و می‌گوید که با وجود مشقت‌ها، اگر دست خضر را بگیرد، می‌تواند بر مشکلات فائق آید. در نهایت، او به اهمیت مقام و شرافت اشاره می‌کند و به پیروی از نبی و حق اشاره می‌کند.