نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۳ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با ما مگو که دیر کجا و حرم کجاست

ما آب و گل پرست نییم آن صنم کجاست

هان بس مکن بطوف حرم ز آب و گل برآی

رو ز اهل دل بپرس که صاحب حرم کجاست

زنگ حدوث ز آینهٔ دل کنی چو پاک

یابی که جلوه گاه جمال قدم کجاست

دایم دمد به صور سرافیل عشق دم

خوابند عالمی همه بیدار دم کجاست

گردند تا که ثابت و سیار بنده اش

در کوی عشق یک دل ثابت قدم کجاست

تا بیش و کم شوند غلام طبیعتش

وارستهٔی ز کشمکش بیش و کم کجاست

حرفی شنیدم از دهن یار و یافتم

خود مصدر حدیث وجود و عدم کجاست

دانی دهان شیشه چه گوید بگوش جام

گوید سراغ گیر زمستان که جم کجاست

هر جا روم غمم بدل افزون شود صغیر

آنجا که دل رها شود از قید غم کجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان جستجوی معنوی و حقیقت می‌پردازد. شاعر از شنونده می‌خواهد که به جای پرسش درباره مکان‌ها و ظاهرهای دنیوی، به عمق پرستش و عشق بپردازد و از «اهل دل» بپرسد که حقیقت و صاحب حرم کجاست. او بر این نکته تأکید دارد که با پاک کردن دل از زنگ‌های دنیوی، می‌توان به جمال واقعی دست یافت. همچنین، شاعر به عشق و بیداری اشاره می‌کند و از جستجوی راهی برای آزاد شدن از قید و بندهای دنیوی سخن می‌گوید. او از خود می‌پرسد که حقیقت وجود و عدم در کجا نهفته است و همچنین به دل خود یادآوری می‌کند که باید از غم‌ها رها شود. کل شعر به探索 روحی و معنوی دعوت می‌کند و از خواننده می‌خواهد که به جستجوی عمق وجود برود.