شمارهٔ ۱۴۶ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جستم سراغ دل ز صبا زان خبر نداشت
گویا به طرهٔ تو صبا هم گذر نداشت
در سر هر آن هوا که مرا بود شد بدر
عشق تو بود کز سر من دست برنداشت
گر یک نظر فزون بتو ننموده دیدهام
این شد سبب که تاب نگاه دگر نداشت
گویند بوالبشر بفراق چنان گریست
گویا خبر ز روی تو زیبا پسر نداشت
دردش همین بس است که اهل نظر نبود
آنکو بر آفتاب جمالت نظر نداشت
ای عالم آفتاب مرا بود جلوه ها
وقتی که آسمان تو شمس و قمر نداشت
عمری تمام کار دلم بود عاشقی
عیبش مکن که غمزده دیگر هنر نداشت
اول اگر که تیشهٔ آخر زدی دگر
یک عمر کوه کن به جهان دردسر نداشت
در راه عشق خوف و خطرها بود صغیر
طی این ره آن نمود که خوف از خطر نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر از دلتنگی و فقدان محبوب سخن میگوید و تأکید میکند که عشق او همیشه در دلش باقی مانده و هیچ چیز نمیتواند از این عشق بکاهد. وی به حسرت و غم فقدان محبوب اشاره میکند و بیان میکند که حتی دیگران نیز از زیبایی محبوبش بیخبرند و این خود درد بزرگی است. در نهایت، اشاره میشود که عشق واقعی با خطرها و مشکلات همراه است و شاعر به تحمل این دشواریها افتخار میکند.