شمارهٔ ۱۴۹ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آنکس آگه ز پریشانی احوال من است
که چو من بستهٔ آنزلف شکن در شکن است
بار افکند به زلفش دلم از بهر غریب
هرکجا شب بسر دست درآید وطن است
ندهم تاری از آن طره اگر بخشندم
هر قدر مشگ که در کشور چین و ختن است
دهن اوست بسی تنگتر از غنچه ولی
تنگتر از دهن او دل خونین من است
بهوای رخ معشوق و بیاد رخ گل
روز و شب زمزمه کار من و مرغ چمن است
صحبت از کوه کن و قصه ز شیرین مکنید
دور دور من و آن خسرو شیرین دهن است
دیدنش غم برد از دل که بود غبغب او
آب و خط سبزه و رخ معنی وجه حسن است
سخنی گفت بگوش دل من پیر مغان
که دو عالم همه تفسیر بر آن یک سخن است
هر کسی را بکسی چشمام ید است و صغیر
بندهٔ عاطفت شیر خدا بوالحسن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و احوال عاشقانه شاعر میپردازد. او از درد و پریشانی ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را در قالب تشبیهات زیبا بیان میکند. شاعر اشاره میکند که غم و بیقراری او به اندازه زلف معشوق پیچیدگی و سختی دارد. او از عشق به معشوق و زیباییهای او حرف میزند و تأکید میکند که هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق او شود. همچنین، شاعر به رابطهای عمیق و معنوی که بین او و معشوق وجود دارد اشاره میکند و میگوید که این رابطه تمام جهان را در یک کلمه تفسیر میکند. در نهایت، عشق و محبت را به عنوان نیرویی قوی و بینظیر معرفی میکند.