نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من و خاک سر آنکوی که دلدار آنجاست

راحت جان و تن آرام دل زار آنجاست

با رخ یار مرا حاجت گلشن نبود

هر کجا یار بود گلشن و گلزار آنجاست

گر کنم خاک در میکده را کحل بصر

نکنم عیب که نقش قدم یار آنجاست

روز و شب حلقه صفت بر در آن عیسی دم

چون ننالم که دوای دل بیمار آنجاست

گر گشایش طلبی جو ز در پیر مغان

کانکه لطفش بگشاید گره از کار آنجاست

همچو خورشید که نورش همه جا جلوه گر است

هر کجا میروم آن دلبر عیار آنجاست

یوسفا حسن تو را مردم کنعان نخرند

جانب مصر روان شو که خریدار آنجاست

نیست از کعبهٔ گل ره بمقام مقصود

رهرو کعبهٔ دل باش که دلدار آنجاست

داشت اندیشه صغیر از صف حشر و خردش

گفت تشویش مکن حیدر کرار آنجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شوق به معشوق است. شاعر در آن به مکانی اشاره می‌کند که محبوبش حضور دارد و می‌گوید که آرامش جان و دل در آنجا است. او به زیبایی‌های گلشن و گلزار اشاره می‌کند و تأکید دارد که هر جا یار باشد، همانجا گلستان است. همچنین از دل‌تنگی و دردهای عاشقانه‌اش سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که حتی در میکده هم نمی‌تواند محبوبش را فراموش کند. عشق شاعر به حدی است که مکان‌های مقدس مانند کعبه را کم‌اهمیت می‌داند؛ زیرا برای او محبوب واقعی در قلبش است. در نهایت، او پیامی از امید و تسلی خاطر به دل‌تنگان می‌دهد که باید به عشق و محبت دل‌دار بیندیشند و نگران نباشند، چرا که محبش همیشه در دسترس است و نجات‌دهنده است.