نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۹ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر که خانهٔ خمار دایمم وطن است

عجب مدار که این خانهٔ‌ امید من است

گذاری از چه که پشتت ز بار غم شکند

بنوش باده دمادم که باده غم‌شکن است

به کوی میکده صحبت ز سیم و زر مکنید

که رفته‌ام من و سودا به نقد جان و تن است

مرا نصیحت واعظ چگونه درگیرد

که وعظ او همه اظهار فضل خویشتن است

نه من به خویش کنم عشقبازی ای یاران

به گردن دلم از زلف دلبری رسن است

دلا دگر ز غم خود سخن مگو با یار

که در میان تو و یار حایل آن سخن است

دو یار چون که هم‌ آغوش می‌شوند آن به

کنند رفع موانع اگرچه پیرهن است

صغیر داشت به دل مطلبی و یارش گفت

چه مطلب است ترا کان به از رضای من است؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات خود در مورد عشق و غم می‌پردازد. او به وضوح می‌گوید که خانه خمار (محل می‌خوری) برای او وطن و مامن امیدش است. از بار غم‌ها می‌گوید و توصیه می‌کند که به جای غصه خوردن، باید نوشیدنی بنوشند که غم را می‌شکند. شاعر به نقد نصیحت‌های واعظ اشاره می‌کند و معتقد است که این نصیحت‌ها فقط نمایشی از فضل خود واعظ است. او همچنین می‌گوید که عشق واقعی را باید از دل و نه از ظواهر جستجو کرد و در نهایت، دو یار زمانی که به هم نزدیک می‌شوند، باید موانع و کدورت‌ها را کنار بگذارند. این شعر به زیبایی و عمق احساسات انسانی پرداخته و به جستجوی عشق واقعی و درک عواطف می‌پردازد.