شمارهٔ ۱۵۸ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ایهاالناس این جهان را نیم جو مقدار نیست
جز متاع درد و محنت اندر این بازار نیست
شد مقصر آدم و حق در جهانش جای داد
پس جهان زندان و در زندان بجز آزار نیست
گر بیابم صد زبان وز هر زبان در هر نفس
صد هزارش شکوه گویم جای هیچ انکار نیست
گفتمت این دهر خصم دوستان خود بود
دوستی با خصم کار مردم هشیار نیست
این عجوز بیوفا را چاره نبود جز طلاق
ورنه کس ایمن ز کید و مکر این مکار نیست
یکدم از خواب گران بیدار شو تا کی ترا
طعنه زن باشند بیداران که این بیدار نیست
هیچ در هیچ است اسباب جهان اندر جهان
این سخن پوشیده بر چشم الوالابصار نیست
صاحب آثاران دنیا را چه پیش آمد که حال
هیچ یکشان را بجا آثاری از آثار نیست
حالیا جبریل جان را بال استغفار ده
چون که عزرائیل آمد جای استغفار نیست
اندکی در فکر استغنای یوم الفقر باش
چند میگویی چرا اموال من بسیار نیست
رو قناعت کن صغیرا تا که کار آسان شود
گر تو آسانگیر باشی کارها دشوار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی واقعیات تلخ زندگی و سختیهای آن میپردازد. شاعر به انسانها یادآوری میکند که این جهان مکان درد و رنج است و جز آزار و محنت چیز دیگری در آن یافت نمیشود. آدم به دلیل خطاهای خود به این شرایط دچار شده و این دنیا به مثابه زندانی است. شاعر بیان میکند که دوستی با دشمنان کار عاقلانهای نیست و بهتر است از مکر و فریب آنها دوری کرد. همچنین، او به ضرورت بیداری و هوشیاری در زندگی اشاره میکند و میگوید که انسان باید از خواب غفلت بیدار شود. در نهایت، تأکید میشود که باید سادهزیستی و قناعت را در پیش گرفت تا زندگی آسانتر شود و از نگرانیهای بیمورد در مورد ثروت فاصله گرفت.