نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۲ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زان پیشتر که خاک وجودت سبو کنند

بگذار تر ز جام تو یاران گلو کنند

مال تو خصم تست که میراث خوارگان

در هر نفس هلاک تو را آرزو کنند

آزادگان هر آنچه بدست آورند مال

آنجمله صرف در پی نام نکو کنند

بس قرنها در دورهٔ حاتم گذشت و باز

خلق افرین به همت والای او کنند

آن کن که از برای زیارت ز بعد مرگ

خلق جهان مزار تو را جستجو کنند

آن طبع و خوبهل که چو رفتی از این دیار

بیگاه و گاه لعن بر آن طبع و خو کنند

گوئی که افتخار بود بهر اغنیا

چندان کز افتقار کسان های و هو کنند

آنجا کشیده کار که از راه انتحار

مردم به ملک نیستی از فقر رو کنند

بس بی نوا که روزی روزانه مسئلت

از نوع خویش در بدر و کوبکو کنند

بس جمع ها که حال پریشان خویش را

با صد زبان چو شانه بیان مو بمو کنند

بس جامه‌های چون دل مریم هزار چاک

کز سوزن مسیح نشاید رفو کند

بس مردم صبور که سیلاب اشگ چشم

پنهان ز بیم ریختن آبرو کنند

لیک اغنیا هنوز بر ایشان ز احتکار

مسدود راه زندگی از چارسو کنند

در حیرتم که با دل این آهنین دلان

صحبت چرا ز آهن و فولاد و رو کنند

آنانکه پر ز باد غرور است مغزشان

باور مکن دگر گل انصاف بو کنند

اظهار بی نوایی اگر کرد سائلی

نیشش بقلب ریش چو کژدم فرو کنند

دینار دین و قبله نسا کرده بس شگفت

نبود اگر بخون خلایق وضو کنند

باش و ببین که در خم چوگان انتقام

سرهای این گروه جفا پیشه گو کنند

قلب سیاه خواجه نگردد دگر سفید

صد ره گرش بآب بقا شستشو کنند

دلگیر از صغیر مشو چون سخنوران

بر هر چه بنگرند از آن گفتگو کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به انتقاد از وضعیت اجتماعی و بی‌عدالتی‌های موجود در جامعه می‌پردازد. شاعر به وضعیت نابه‌سامان افراد فقیر و بی‌نوا اشاره می‌کند که به دلیل فقر و مشکلات اقتصادی در زحمتند، در حالی که افراد اغنیای ثروتمند بر منابع و امکانات زندگی تسلط دارند و راه زندگی را بر دیگران مسدود کرده‌اند. او به تلاش‌های انسان‌های بزرگ و نیکوکار اشاره می‌کند که نباید فراموش شوند و بر لزوم یادآوری آن‌ها تأکید می‌کند. همچنین شاعر به پدیده‌های ناپسند اجتماعی، از جمله حسادت و افتخار به ثروت و قدرت، اشاره کرده و یادآور می‌شود که گاهی اوقات حتی هنر و ادب نیز نتوانسته‌اند بر مشکلات غلبه کنند. در نهایت، شاعر به ناامیدی و یأس از تغییر اوضاع موجود اشاره دارد و از غفلت از مسائل انسانی و عدالت اجتماعی ابراز نگرانی می‌کند.