نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۵ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به تغافل همه روزان و شبان می‌گذرد

حیف از این عمر که در خواب گران می‌گذرد

از بد و نیک جهان قصه مخوان باده بخور

شادی این که بد و نیک جهان می‌گذرد

راستی قابل این نیست جهان گذران

که بگوییم چنین است و چنان می‌گذرد

تا بگیری کُلَه از سر رَوَد ایّامِ بهار

تا نهی باز به سر فصل خزان می‌گذرد

گذراند ز کمان فلکت شستِ قضا

همچو تیری که به ناگه ز کمان می‌گذرد

وضع گیتی طلب از مهتر سیاحان مهر

که بر او سیر کران تا به کران می‌گذرد

هر نفس عمر تو بی‌سود کسان است صغیر

گر به تحقیق ببینی به زیان می‌گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به غفلت انسان‌ها اشاره دارد که روزها و شب‌ها را بدون توجه به گذر عمر سپری می‌کنند. شاعر به این نکته تأکید می‌کند که عمر انسان در خواب و بی‌خبری هدر می‌رود و از زندگی نمی‌توان داستانی درباره خوبی و بدی جهان ساخت. او می‌گوید که زندگی کوتاه و گذراست و بهتر است از لحظات آن به‌خوبی استفاده کنیم، زیرا هر نفس مملو از ارزش و فرصت است. در نهایت، بیان می‌کند که عمر انسان غالباً به زیان سپری می‌شود اگر به عمق واقعیت‌ها و معناهای آن پی نبرد.