نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۶ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مگذار اینکه راز دلت بر زبان رسد

گر بر زبان رسید بگوش جهان رسد

ره بر زیان ببند و زبان را نگاهدار

بر شمع هر زیان که رسد از زبان رسد

دانی که حال روح چه باشد ز بعد مرک

مرغی قفس شکسته که بر آشیان رسد

وامانده گان قافله را غول ره زند

آن رهرو ایمن است که بر کاروان رسد

بلبل به نوبهار از آن در ترنم است

کز وصل گل به کام دل ناتوان رسد

گل در تبسم است که از گلبن مراد

برگی نچیده بلبل شیدا خزان رسد

تا زنده ای مخور غم روزی که چون تنور

باز است تا دهان تو هم بر تو نان رسد

خوش خواه بهر غیر صغیرا که از خدای

خواهی هر آنچه بهر کسان بر تو آن رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت نگه‌داری رازها و اسرار دل اشاره دارد. شاعر می‌گوید که اگر رازها بر زبان بیایند، ممکن است به گوش دیگران برسند و این می‌تواند آسیب‌زا باشد. همچنین، به نفس و روح انسان پس از مرگ اشاره می‌کند و از مشکلات و چالش‌هایی که در زندگی وجود دارد صحبت می‌کند. شاعر تاکید می‌کند که باید در زندگی از غم و اندوه دوری کنیم و به دیگران نیز کمک کنیم تا خیر و خوبی به ما برگردد. در نهایت، شعری درباره امید، زندگی و ارتباط با دیگران است.