شمارهٔ ۱۸۹ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
هر چند دانمت مهر ای نازنین نباشد
اما روا به عاشق پیوسته کین نباشد
هر کس نکرد قبله محراب ابرویت را
شک نیست اینچنین کس اهل یقین نباشد
چشمت که خواند آهو آهو نه شیر گیرد
زلفت که گفت نافه در نافه چین نباشد
ریزد همی کلامت شهدی به کام جان ها
حقا که این حلاوت در انگبین نباشد
با لعل روح بخشت کوثر طمع ندارم
با عارض تو کارم با حور و عین نباشد
بادا حرام بر من دیدار روی خوبان
از حسن اگر مرادم حسن آفرین نباشد
با ما مشو مصاحب گر اهل عقل و دینی
در کوی عشق صحبت از عقل و دین نباشد
گر جای باده ساقی ریزد بساغرم خون
نوشم بجان که دانم قسمت جز این نباشد
از چیست میکند جای اندر خزینهٔ دل
گر گفته ات صغیرا در ثمین نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف و احساسات عاشقانه پرداخته و تأکید دارد که حتی اگر محبوب نسبت به عاشق مهر و محبت نداشته باشد، همچنان جایز نیست که عاشق نسبت به او کینهای داشته باشد. شاعر به زیباییهای محبوب اشاره کرده و میگوید که سزاوار عشق و احترام است. او همچنین به اهمیت درک و احساس در عشق و بیفایده بودن عقل و دین در مواجهه با عشق حقیقی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق حقیقی و زیبایی محبوب فراتر از هر چیز دیگر است و ارزشمندتر از تمام لذتهای دنیوی است.