شمارهٔ ۱۸۸ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هزار بار به خون جگر طهارت کرد
که تا جمال تو را چشم من زیارت کرد
چه فتنهای تو ندانم که چشمت از مردم
به غمزه دین و دل و عقل و هوش غارت کرد
بگفتمش به کجا اهل دل سجود آرند
به ابروان چو محراب خود اشارت کرد
بگفت عاقبتت میکشم به خون یارب
غمش مباد که شادم از این بشارت کرد
مقام قرب خدا یافت همچو ابراهیم
کسی که کعبهٔ ویران دل عمارت کرد
اگر صغیر کبیرانه می خورد نه عجب
که جا به میکدهٔ عشق در صغارت کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزلی که اشاره شده، درباره عشق و جاذبهی محبوب است. شاعر از سختیهایی که برای دیدن محبوبش کشیده، صحبت میکند و میگوید که چشم محبوبش دل و عقل او را به هم ریخته است. او از محبوب میپرسد که مکان عبادت اهل دل کجاست و محبوب با ابروهایش اشاره میکند. شاعر همچنین به وضعیت خاصی که به خاطر عشق گرفتار آن شده، اشاره دارد و در آخر به مقام قرب خود اشاره میکند که به نوعی شبیه به مقام ابراهیم است. این اشعار تصاویر عمیق و احساسات شدید عاشقانه را به تصویر میکشند.