شمارهٔ ۲۰۷ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر که با او آشنا شد خود ز خود بیگانه کرد
یافت هر کس گنج در خود خویشرا ویرانه کرد
جلوهٔ لیلای لیلی کرد مجنون اسیر
خلق پندارند حسن لیلیش دیوانه کرد
نازم آن کامل نظر ساقی که اندر بزم عام
هر کسی رامی به استعداد در پیمانه کرد
دلبر ما در بهای وصل خواهد نیستی
الله الله ما گدایان را نظر شاهانه کرد
ریخت از هر تار مویش صد هزاران دل بخاک
بهر آرایش چو زلف خم بخم را شانه کرد
سالها میخوارگان خوردند و میبد برقرار
باده نوشیام د و یکجا تهی خمخانه کرد
گر بقای وصل آنشمع امل خواهی صغیر
بایدت علم فنا تحصیل از پروانه کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر مفاهیم عمیق عشق و دلبستگی است. شاعر به این نکته اشاره میکند که آشنایی با محبوب، انسان را از خود بیگانه میکند و در درونش ویرانی به وجود میآورد. مجنون، در عشق لیلی، خود را اسیر جاذبههای او میبیند و همه بر این باورند که زیبایی لیلی او را دیوانه کرده است. شاعر به شادی و زیبایی نگاه ساقی در جمع اشاره میکند که با هر پیمانه، قابلیتهای افراد را به نمایش میگذارد. او سپس به اتصال و جدایی در عشق اشاره میکند و میگوید دلبر در ازای وصال خود، گدایی میکند. از هر رشته موی او، دلی به خاک میافتد و زلف او به زیبایی شانه میشود. در آخر، اشاره میکند که اگر کسی خواهان بقای وصال است، باید علم فنا و بیخودی را از پروانه بیاموزد. این شعر به زیبایی پیچیدگیهای عشق و ضرورت پذیرش فنا در آن را بیان میکند.