نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۶ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون بت من شانه بر زلف چلیپائی کشد

دل عنانم از مسلمانی بترسائی کشد

بار عشقی را که من در ناتوانی میکشم

کی تواند آسمان با آن توانائی کشد

حاصلش جز لغزش پا نیست اندر راه عشق

آنکه هنگام بلا دست از شکیبائی کشد

عاشقی نازم که بعد از مرک مجنون نام او

تا قیامت بهر لیلی بار رسوائی کشد

خاک بوسد پای یار و خلق عالم خاک را

بندگی کن خواهی ار کارت بمولائی کشد

تا بود جان بر لب جانان هوس دارم بلی

کی مگس پا از در دکان حلوائی کشد

در جهان هر کس ز مینای قناعت مست شد

همتش کی منت از این چرخ مینائی کشد

صحبت تنها ملال آرد صغیرا سعی کن

حالتی جو تا مگر رختت به تنهائی کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و احساسات عمیق ناشی از آن است. شاعر به غم و رنجی اشاره می‌کند که در راه عشق تحمل می‌کند و از دشواری‌های این مسیر صحبت می‌کند. او از ناتوانی خود در مواجهه با بار عشق می‌گوید و اینکه عشق حقیقی برای او تنها لغزش پا و ناامیدی به همراه دارد. همچنین، شاعر به بلایای عشق اشاره می‌کند که اگر کسی در زمان سختی صبر نکند، از این را رنج می‌برد. او به مقام یار و ارزش عشق اشاره کرده و نشان می‌دهد که برای رسیدن به معشوق باید از خودگذشتگی کند. در نهایت، شاعر از تنهایی و ملالت صحبت می‌کند و به جستجوی حالتی می‌پردازد که از تنهایی رهایی یابد.