شمارهٔ ۲۲۲ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را به یمن عشق روا از توکام شد
صد شکر کار ما به محبت تمام شد
دوشین به بزم قصهٔ خوبان همی گذشت
تا عاقبت به نام تو ختم کلام شد
زین بعد ما و عشق تو زیرا که پیش از این
پختیم هر خیال به عشق تو خام شد
با یاد موی و روی تو ما را چه سالها
هی شام و صبح گشت و همی صبح و شام شد
در حیرتم که راحتی اندر زمانه چیست
یا بهر عاشقان تو راحت حرام شد
از من به مرغهای چمن ای صبا بگوی
کان مرغ پرشکسته گرفتار دام شد
از جامهها نبود مرا غیر حرقه ئی
آن خرقه هم به میکده در رهن جام شد
گردون بود کمینه غلامی ز درگهش
آنکو به درگه شه مردان غلام شد
از روی سعی کعبه کند طوف آن دلی
کو از صفا محبت وی را مقام شد
مهرش مجو صغیر ز هر سفلهٔ دنی
این نعمت عظیم نصیب عظام شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و محبت سخن میگوید و به تبعیت از آن احساسات خود را بیان میکند. او از بزم عشق و زیباییهای آن یاد میکند و میگوید که همه چیز به نام محبوبش ختم میشود. شاعر به مرور زمان و سالها که با یاد محبوبش گذرانده، اشاره میکند و همچنین به درک دشواریهای عشق و راحتیای که برای عاشقان وجود ندارد. او از پرندگان چمن میخواهد که حالش را بگویند و به نقص خود در عشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که محبت او به محبوبش ارزشمند و عظیم است و عشق حقیقی باید برای همه در دسترس باشد.