نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۱ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر زمان زلف چو زنجیر توام یاد آید

دل دیوانه‌ام از غصه به فریاد آید

کبک قد تو مگر دیده که در طرف چمن

خنده اش بر قد سرو قد شمشاد آید

ز آه من روی تو افروخته گردد آری

گردد افروخته آتش چو بر آن باد آید

من که بی یاد مه روی تو نتوانم بود

چه شود کز منت از مهر دمی یاد آید

شب هر جمعه بدان ذوق بمیخانه روم

که مرخص شده طفل از بر استاد آید

کام شیرین شودم تلخ و سرشگم گلگون

هر دمم یاد ز ناکامی فرهاد آید

نتوان گفت که ناید بسرم یار صغیر

آید‌ اما چکنم کز ره بیداد آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به یاد زلف معشوق و عشق پرداخته است. او از درد و غم دل دیوانه‌اش صحبت می‌کند که هر بار یاد زلف معشوقش به او می‌افتد، به فریاد درمی‌آید. او به زیبایی معشوقش که مانند پرنده‌ای در چمن ظاهر می‌شود اشاره می‌کند و می‌گوید که غم او باعث آتش‌سوزی در دلش می‌شود. شاعر به این اشاره دارد که حتی یک لحظه هم نمی‌تواند یاد محبوبش را فراموش کند و به می‌خانه می‌رود تا کمی آرامش یابد. او در نهایت به ناکامی‌های عشق و حسرت یادآوری می‌کند که هر بار عشقش را به یاد می‌آورد، درد بیشتری را احساس می‌کند.