نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۳ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یار بی پرده عبث پرده ز عارض نگشاید

رونما جان طلبد تا ندهی رخ ننماید

از وفا نام مبر در بر آن شوخ که با وی

هر چه مهر تو شود بیش جفایش بفزاید

لاف از عقل و دل و دین بر آن مه نتوان زد

که بیک غمزهٔ چشم سیه این هر سه رباید

هر نفس می‌طلبم کام خود از یار و لیکن

ترسم آخر نفسم در عوض کام برآید

منکه در عشق توام خون جگر آب وضو شد

جز بمحراب دو ابروی توام سجده نباید

نیست انصاف که یار دگری بر تو گزینم

که بود در تو ز حسن آنچه ترا باید و شاید

شب غم روز جنون زاد برای تو صغیرا

می ندانم دگر ا ین روز برای تو چه زاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و وفای خود به محبوب سخن می‌گوید. او تأکید می‌کند که اگر محبوب با پرده‌دار بی‌پرده باشد، نمی‌تواند عشق خود را ابراز کند. شاعر می‌گوید وفای خود را نباید به آن محبوب شوخ نسبت دهد، چرا که هر چه محبت او بیشتر باشد، جفا و بی‌مهری‌اش هم افزون‌تر می‌شود. شاعر همچنین به ناتوانی در توصیف عقل و دین در برابر زیبایی محبوب اشاره می‌کند و احساس می‌کند که هر لحظه به دنبال کام خود از یار است، اما نگران است که ممکن است در این راه جان خود را از دست بدهد. او عشق خود را به حدی می‌داند که سجده‌اش فقط برای ابروهای محبوب است و در نهایت، از شایستگی‌های محبوبش بیان می‌کند که دیگر هیچ یار دیگری را برای خود برنمی‌گزیند. در پایان به شب‌های غم و روزهای جنون به خاطر عشقش اشاره دارد و نگران از آینده این عشق است.