نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۶ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چون بدل ناوک آن شوخ پری زاد‌ آمد

شست او را ز دل آواز مریزاد‌ آمد

دوش می‌گفت که با آتش عشقم چونی

ای عجب از من دل سوخته اش یاد‌ آمد

ای پری رو که تنت هست بنرمی چو حریر

سخت تر از چه دلت ز آهن و فولاد‌ آمد

دیگران نقل و می‌و بوسه گرفتند از تو

این منم کز تو نصیبم همه بیداد‌ آمد

تا ابد باد در میکده یارب مفتوح

زانکه هر غمزدهٔی رفت در آن شاد‌ آمد

هر که طفل دل خود داد بشاگردی عشق

به هنرهای جهان یکسره استاد‌ آمد

چند ای شمع شرر بر پر پروانه زنی

باخبر باش پی کشتن تو باد‌ آمد

بعد از آنی که ز شفقت دل شیرین شد نرم

آهنین تیشه شد و بر سر فرهاد‌ آمد

دوش بنوشت چو شرح ستم یار صغیر

دفتر اوراق شد و خامه به فریاد‌ آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل، شاعر به عشق و معشوق خود می‌پردازد و اندوه و زیبایی را در هم می‌آمیزد. او به حسرت دل سوخته‌اش اشاره می‌کند و از معشوقی با چهره‌ای پربهاء و لطیف یاد می‌کند که در عین لطافت، دلش سخت و بی‌رحم است. شاعر به مقایسه دیگران می‌پردازد که از عشق و بوسه بهره‌مند شده‌اند، اما او تنها با بیداد مواجه است. او می‌گوید که کسانی که دل خود را به عشق می‌سپارند، در هنرهای زندگی استاد می‌شوند. همچنین به شمع و پروانه اشاره می‌کند و از حوادث غم‌انگیز عشق و ستم یار نسبت به دل او یاد می‌کند. در نهایت، شاعر به نوشتن رنج‌های خود و صدای فریادهایش اشاره می‌کند که در دلش جای گرفته است.