شمارهٔ ۲۳۷ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بر آستانهٔ میخانه خاکسارانند
که در امور فلک صاحب اختیارانند
مبین به خفّتشان کاین برهنه پا و سران
همه به مملکت عشق تاجدارانند
همیشه مرد خدا گوهری بود کمیاب
و لیک چون من و شیخ ریا هزارانند
ز نادرستی ما آسمان نگون باید
از آن بپاست که در ما درستکارانند
ترا که تاب بلا نیست دم ز عشق مزن
حریف بار غم عشق برد بارانند
که گفت نیست دل بیغم اندر این عالم
که فارغ از غم ایام میگسارانند
صغیر بندهٔ شاهی است کز سر تسلیم
غلام درگه آن شاه شهریارانند
علی که دیو و دد و جن و انس و وحش و طیور
ز سفرهٔ کرمش جمله ریزه خوارانند
به لطف او نه همین من امیدوارم و بس
که کاینات به لطفش امیدوارانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی جایگاه خاکساران و همچنین عشق و دین در زندگی انسانها میپردازد. شاعر میگوید که اگرچه ظاهراً خاکساران برهنه پا و سر هستند، اما واقعیّت این است که آنها در مملکت عشق دارای مقام و ارزشی والا هستند. همچنین اشاره میکند که مردان خدا و اولیای حقیقی در دنیا کمیابند و بسیاری از افراد، مانند خود شاعر و شیخ، در واقع فقط نمایش میدهند. شاعر به اعتبار و مقام علی (ع) اشاره میکند، که همه موجودات از سفره کرمش بهرهمند میشوند و در نهایت بیان میکند که امید به لطف خداوند نه تنها برای او بلکه برای کل کائنات وجود دارد. در کل، شعر عشق، بندگی، و مقام معنوی انسانها را مورد تأکید قرار میدهد.