نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۵ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگارا جانم از هجر تو نالان تا بکی باشد

چو گیسوی تو احوالم پریشان تابکی باشد

بیاد طره همچون شب و رخسار چون روزت

شب و روزم بپیش دیده یکسان تا بکی باشد

بزن بر خرمنم یکباره آتش همچو پروانه

چو شمعم جان بناکامی گدازان تا بکی باشد

پی چاه زنخدان و سر زلف چو زنجیرت

دلم چونیوسف اندر چاه و زندان تا بکی باشد

بکن دست رقیب از لعل کوتاه ایپری پیکر

بدست اهرمن مهر سلیمان تا بکی باشد

درآ از پرده ای مه تا فتد خورشید از گردون

خود این بی پا و سر سرگرم جولان تا بکی باشد

نمایان ساز رخ این شهسوار عرصه خوبی

صغیر از اشتیاقت مات و حیران تا بکی باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن از احساس عمیق درد و اندوه ناشی از جدایی از محبوبش سخن می‌گوید. او به بی‌تابی و پریشانی خود اشاره می‌کند و از زیبایی‌های محبوب (مانند گیسویش و چهره‌اش) یاد می‌کند که شب و روز را برایش یکسان کرده است. درخواست می‌کند که ای محبوب، مانند پروانه بر خرمن دلش آتش بزند و به سویش بیاید. او دلش را همچون یوسف در چاه و زندان می‌بیند و از رقیب خواستار دوری است. در نهایت، از محبوب می‌خواهد که همانند خورشید درخشانی از پرده بیفتد و به او نگاهی بیفکند تا او را از حیرت بیرون آورد.