نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۲ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بعد مرگ ار بسرم آن بت طناز آید

عجبی نیست اگر جان بتنم باز آید

هر زمان دانهٔ خالش بخیالم گذرد

مرغ جان را بسر اندیشهٔ پرواز آید

ای عجب من طمع وصل زیاری دارم

کز پی کشتن عشاق بصد ناز آید

از کرامت بر لعلش که تواند دم زد

عیسی اینجا ز پی دیدن اعجاز آید

نشنوم بانگ مؤذن دگر از مسجد شهر

بس بکوش دلم از میکده آواز آید

زاهدا چون نکند بر تو اثر نالهٔ نی

سنگ در ناله ز جانسوزی این ساز آید

راستی در سر عشاق فزون گردد شور

مطرب بزم چو از شور بشهناز آید

چشم خوبنار کند راز دلت فاش صغیر

بین چها بر سرت از مرد غماز آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر پس از مرگ، به یاد معشوقی زیبا و دلبر می‌افتد که بر دلش تأثیر عمیقی گذاشته است. او می‌اندیشد که چگونه این زیبایی می‌تواند روح او را دوباره زنده کند. وسوسه وصل و عشق در دلش شعله‌ور است و با هر یاد از معشوق، آرزوهایش بیشتر می‌شود. او از ناله‌های دلنشین زاهدان بی‌اثر می‌گوید و این‌که در دل عاشقان با صدای عود و ساز شور و شوق بیشتر می‌شود. همچنین به نگاه‌ها و چشم‌های معشوق اشاره می‌کند که می‌تواند راز دل او را فاش کند. این شعر بیانگر اشتیاق و دردهای عاشقانه شاعر است.