شمارهٔ ۲۴۹ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شهان که مالک اورنگ و صاحب تاجند
چو نیک در نگری بر فقیر محتاجند
غلام دولت فقرم اگرچه درویشان
به تیر طعنه خلق زمانه آماجند
زمانه ایست که مردم بقصد یکدیگرند
چو لشگری که مهیای قتل و تاراجند
دلم بملک وجودم شه است و عقل وزیر
بحربگاه عدو خیل آهم افواجند
فدای سوختگانی شوم که با لب خشگ
کنند العطش و خویش بحر مواجند
نمی کنند یقین بر وصال یار اغیار
چنانکه بهر نبی منکران معراجند
طلب ز احمد و آلش طریق حق کایشان
برای خیل رسل هادیان منهاجند
صغیر یافت بدل روشنی از آن انوار
که بزم کون و مکان را سراج وهاجند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به نقد وضعیت جامعه و نابرابریهای اجتماعی میپردازد. او اشاره میکند که شاهان و ثروتمندان در ظاهر قدرت دارند، اما در باطن فقرا و درویشان تحت فشار و طعنههای مردم هستند. زمانهای را توصیف میکند که مردم به یکدیگر حسد میورزند و شبیه لشکری آماده برای جنگ شدهاند. دل شاعر به عشق و محبت میتپد و او میخواهد از سوختگان عشق حمایت کند. شاعر همچنین بر این حقیقت تأکید میکند که افراد به وصال معشوق واقعی نرسیده و تنها به دنبالهرو اهداف مادی خود هستند. در پایان، او به اهمیت پیامبران و پیشوایان الهی اشاره میکند و بر نور و هدایت آنان تأکید میورزد، که راهنمایی برای انسانها در این دنیای پر از چالش است.