نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۳ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ساقی از رطل گران دوش سبکبارم کرد

تهی از خویش به یک ساغر سرشارم کرد

کاش از این زودتر‌ام وختی استاد مرا

پیشهٔ عشق که وارسته ز هر کارم کرد

عجب از صورت زیبای تو ای معنی حسن

که تماشای تو چون صورت دیوارم کرد

جلوه داد آن که گل روی ترا در نظرم

سیر از سیر گل و گردش گلزارم کرد

بیشتر دارمت از جان خود ایدوست عزیز

گرچه عشقت ببر خلق جهان خوارم کرد

شکرلله شدم آزاد ز هر دام که بود

تا که تقدیر بدام تو گرفتارم کرد

سالها معتکف صومعه بودم آخر

عشقت انگشت نمای سر بازارم کرد

فخرم این بس بدو عالم که خدا همچو صغیر

یکجهت بندهٔ درگاه ده و چارم کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالاتی می‌پردازد که شاعر به واسطه عشق و محبت به محبوبش تجربه می‌کند. ساقی با نوشیدنی‌اش او را از بار سنگین خود آزاد کرده و البته او را به عشق ورزیدن تشویق می‌کند. شاعر از زیبایی محبوبش شگفت‌زده می‌شود و تماشای او برایش لذتی ویژه دارد. عشق او به محبوبش به گونه‌ای است که همه چیز را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و حتی او را از دنیا و مشغله‌های آن رهایی می‌بخشد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشقش او را از هر دام و بند آزاد کرده و او را به مرتبه‌ای والا رسانده است. در مجموع، شعر بیان‌گر احساسات عمیق و تحول‌آفرین عشق است.