نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۶ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو غنچه خون دلت گر غذاست خندان باش

چو گل بگلشن ایام دامن افشان باش

تهی است کاسهٔ وارون آسمان زنهار

ز خوان دهر همان دست شسته مهمان باش

میان مبند چو مور از برای ران ملخ

بدیو نفس مسلط شو و سلیمان باش

کس ار حقیقت اسلام بایدش برگوی

که فیض بخش به هر کافر و مسلمان باش

نشین بکشتی حلم و به ناخدائی عقل

در این محیط بلا بر کران ز طوفان باش

مقام ایمنی ار خواهی از حوادث دهر

پناه خلق شو و در پناه یزدان باش

صغیر زنده بجان بودنت مقامی نیست

بکوش و زنده بذوق لقای جانان باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت شادابی و لذت بردن از زندگی اشاره می‌کند. او می‌گوید که باید در برابر سختی‌ها و مشکلات با خنده و لبخند برخورد کرد. همچنین، به پذیرش و مهمان‌نوازی از روزگار اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که نباید در دنیای پرآشوب کنونی از حکمت و عقل دور شویم. شاعر به پیروزی از طریق ایمان و محبت نسبت به دیگران و با توجه به پناهندگی در خداوند نیز اشاره می‌کند. در آخر، او بر اهمیت زنده بودن و لذت بردن از لحظه‌ها تأکید می‌کند و مردم را به تلاش برای رسیدن به محبت الهی دعوت می‌کند.