شمارهٔ ۲۸ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
من از دل رخ نتابم زانکه یارم رخ نمود اینجا
از اینجا دیده چون بندم که او برقع گشود اینجا
بیا زاهد بمیخانه گر آگاهی همی خواهی
که آگاهت کنند از آنچه هست و آنچه بود اینجا
در این مجلس ملک هم آگه از صحبت نمیگردد
که با حق میکنند از راه دل گفت و شنود اینجا
من از مهد فنا بیرون نمی آیم که طفل دل
پس از یکعمر بی تابی بآرامی غنود اینجا
حضور زاهد و پیر مغان را تجربت کردم
نشست آنجا مرا بر آینه زنک و زدود اینجا
سزد گر رنگ من شد زرد در میدان عشق آری
سپر افکند در روز ازل چرخ کبود اینجا
چو سودم بر در پیر مغان سر نیک دانستم
که ضایع کرد عمر آنکس که از جان سرنسود اینجا
به بزم ما مغنی خواند ابیاتی حکیمانه
نمیدانم کجا بشنیده بود آمد سرود اینجا
صغیر آسا به نقد دین و دل گر میکنی سودا
به بازار محبت آکه خواهی برد سود اینجا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و عمیقترین احساسات انسانی است. شاعر از زیبایی یار خود صحبت کرده و میگوید که از دلش نمیتواند دور شود چون معشوقش در اینجا است. او زاهد را به میخانه دعوت میکند تا از حقیقتها آگاه شود، زیرا در اینجا فقط با دل میتوان با حق صحبت کرد. شاعر بیان میکند که هنوز در دنیا باقی است و از عشق و بیتابیاش میگوید. او تجربیاتش با زاهد و پیر مغان را به یاد میآورد و به تأثیر عشق بر رنگ و روحش اشاره میکند. در نهایت، شاعر به بزم و شادی دعوت میکند و میگوید که اگر کسی به بازار محبت برود، باید با دل و دینش معامله کند تا به سود برسد. این شعر به جستجوی حقیقت و عشق و اهمیت آن در زندگی اشاره دارد.