نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بگشود تا به خنده لب نوشخند را

در هم شکست رونق بازار قند را

عاقل چه پند بر من دیوانه می‌دهی

تو عشق را ندانی و دیوانه پند را

کوتاه گشت دست تمنایش از دو کون

هر کس گرفت آن سر زلف بلند را

از جمله کارها دل من عشق پیشه کرد

یارب چه سازم این دل مشگل پسند را

آوخ ز خال کنج لبش کان سیاه کرد

روز سفید گوشه نشینان چند را

داند ز دیدن رخ او حالت مرا

هر کس که دیده بر سر آتش سپند را

کس نیست چاره ای به غم ما کند صغیر

گوئیم با که درد دل دردمند را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش می‌پردازد و بیان می‌کند که چطور لبخند او می‌تواند حال و روزش را عوض کند. او از دیوانگی‌اش در عشق می‌گوید و اینکه کسی که عشق را درک نمی‌کند، نمی‌تواند به او نصیحت کند. شاعر در حسرت و آرزو برای معشوقه‌اش است و از درد و غم ناشی از جدایی هم شکایت می‌کند. در نهایت، او احساس تنهایی و بی‌کسی‌اش را ابراز کرده و به جستجوی کسی می‌پردازد که بتواند با او درد دل کند.