نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۳ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر کنم از برگ گل اندیشهٔ پیراهنش

ترسم آسیبی رسد ز اندیشهٔ من بر تنش

از پریشانی بزلفش دارم ار نسبت چه سود

کاش میبودی چو زلفش دستم اندر گردنش

خاک راهش گشته‌ام شاید نهد پا بر سرم

او همی ترسد زمن گردی رسد بر دامنش

تا بتیر غمزه‌ام کرد آن کمان ابرو نشان

شد یقینم هست چشم التفاتی با منش

گر براندازد نقاب از چهره آن یار عزیز

صد چو یوسف خوشه چین باشند گرد خرمنش

عاشقانش را ز رخ آن شهسوار ماهرو

مات سازد تا نگیرد کس عنان توسنش

با همه شیری اسیر چشم او گشتم صغیر

الحذر از نیروی آن آهوی شیرافکنش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و جذابیت معشوق صحبت می‌کند. او می‌گوید که چگونه عشقش او را به فکر کردن درباره زیبایی‌های معشوق وامی‌دارد و از ترس آسیب رساندن به او، نمی‌خواهد افکار خود را این‌گونه به نمایش بگذارد. شاعر به زیبایی زلف معشوق اشاره می‌کند و آرزو می‌کند ای کاش بتواند او را در آغوش بگیرد. همچنین، او به احساسات و عواطف عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که نگاه معشوق او را اسیر کرده است. در نهایت، شاعر هشدار می‌دهد که مراقب نیروی جاذبه و زیبایی معشوق باشد، زیرا این جذابیت می‌تواند او را سرگشته کند.