نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۱ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در خمر طرهٔ طرار کمند اندازش

دل چنان رفت که در خواب ندیدم بازش

خواهی ار حال من و یار بدانی اینست

او بخون پیکر من میکشد و من نازش

چرخ را بیضه وش آورده بزیر پر خویش

مرغ دل تا بهوای تو بود پروازش

هست تفسیر شکر خندهٔی از لعل لبت

میرود هر سخن از عیسی و از اعجازش

جام جم گیر بکف تا بتو گردد معلوم

که چه انجام جهانست و چه بود آغازش

رازها بس به بر پیر مغانست ولی

تا بدو سر ندهی پی نبری بر رازش

سخن عشق بود آتش سوزان آری

نتوان کرد بهر خام طمع ابرازش

گوشهٔ معرفت آباد خموشی جایی است

کانکه شد ساکن آن هست ملک دمسازش

نی صغیر است که گوید سخن اینگونه بلی

نائی است آنکه تو از نی شنوی آوازش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر حال و هوای عشق و دلدادگی را به تصویر می‌کشد. او از کمند دلربای معشوق سخن می‌گوید که او را گرفتار کرده و دلش را به خواب برده است. شاعر می‌گوید اگر می‌خواهی حال او و یارش را بدانی، باید بدانی که معشوق او را به درد و عذاب می‌کشاند و او این را با ناز و زیبایی‌اش تحمل می‌کند. شاعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد و تأکید می‌کند که رازهای عشق تنها به دست کسانی که به فهم و ادراک بالایی رسیده‌اند، قابل درک است. او همچنین به اهمیت سکوت و آرامش در درک حقیقت و عرفان اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، به عمق احساسات و تجربیات عاشقانه‌اش پرداخته و نشان می‌دهد که عشق آتشینی است که نمی‌توان به سادگی آن را بیان کرد.