نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۶ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز پرده گر کنی ایماه وش عیان عارض

کند ز شرم تو ماه فلک نهان عارض

بهر کجا گذرم شرح عارض تو بود

بحالتی که ندادی بکس نشان عارض

شگفت نیست گر از آسمان بخاک افتد

نمائی ار تو بخورشید آسمان عارض

بدیده روز مرا همچو شام تار کنی

دمی که زلف پریشان کنی بر آن عارض

مگر تو حور بهشتی بدین جمال که ما

چو عارض تو ندیدیم در جهان عارض

ندیده روی قرار و سکون دگر همه عمر

هر آنکه دید چو من از تو دلستان عارض

صغیر گرد جهان گشت و همچو عارض تو

ندید درهمهٔ ماه طلعتان عارض

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و魅شی چهره معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید اگر پرده از روی چهره‌ات برداری، زیبایی‌ات چون ماه در آسمان جلوه‌گر می‌شود. او می‌گوید هرجا که بروم، یاد چهره‌ات با من است، حتی اگر نشان آن را به کس دیگری نداده باشی. شاعر تعجبی ندارد اگر زیبایی‌ات درخشش بیشتری از خورشید داشته باشد و اشاره می‌کند که به چشم‌هایش، همچون شب تار، از زلف پریشان تو می‌شود. او همچنین از زیبایی معشوق به عنوان جمالی بهشتی یاد می‌کند و می‌گوید که مثل چهره‌ات را در هیچ کجا ندیده‌است. در نهایت، او به محبت و دل‌باختگی‌اش به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید مانند چهره‌ات در دنیا کسی را ندیده است.