شمارهٔ ۲۸۷ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی دوست دست میندهد بهر ما نشاط
الا به وصل دوست نداریم انبساط
هر دم که با حبیب نشینیم فارغیم
از خوف و امن و راحت و محنت غم و نشاط
آن کس که کرد طی ره باریک عشق را
گو شاد باش زانکه گذر کردی از صراط
مربوط شد به عالم انسانیت یقین
با اهل عشق یافت هر آن کس که ارتباط
زاهد مگو فسانه که بیزار شد دلم
غیر از حدیث عشق ز هر گونه اختلاط
ای آن که آرزوی سلیمانیت بود
برگو که در کجاست سلیمان چه شد بساط
در آرزوی منزل مقصود سوختیم
خرم دمی که رخت ببندیم زی رباط
سوی خدا گریخت صغیر از خودی بلی
جز بر محیط رو به کجا آورد محاط
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اهمیت دوست و عشق اشاره میکند و بیان میکند که نشاط زندگی تنها در کنار دوست و محبوب به وجود میآید. او از حس آرامش و فارغ بودن از نگرانیها و مشکلاتی که با بودن در کنار حبیب به دست میآید، سخن میگوید. هر کسی که در مسیر عشق گام بردارد، خوشبخت است و به درک واقعی انسانیت میرسد. زاهدان و ریاکاران را به فراموشی دعوت میکند و میگوید که عشق به جز حقیقتی خالص نیست. همچنین به آرزوهای بزرگ و در جستجوی منزل مقصود اشاره میکند و در نهایت میگوید که تنها راه نجات و نزدیکی به خدا، فراموش کردن خود و دویدن به سوی اوست.