نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۸ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

شکر می‌ریزد از دیوان حافظ

زهی نطق شکر افشان حافظ

متاع معرفت گر کس بخواهد

بگو آن می‌خر از دکان حافظ

بیانش جانمحض و محض جانست

هزاران آفرین بر جان حافظ

به هر کس بنگری در دست دارد

گل خوشبویی از بستان حافظ

طمع بر چشمهٔ حیوان چه بندی

بنوش از چشمه حیوان حافظ

ز دامان ها برد آلودگی این

بود از پاکی دامان حافظ

حریفان سخن پرداز دانند

به میدان سخن جولان حافظ

غزل گفتن بذوق اهل عرفان

بعالم ختم شد بر شان حافظ

صغیر از بند غم یابد رهایی

گشاید هر زمان دیوان حافظ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش حافظ شیرازی و آثار او می‌پردازد. شاعر از شکرینی سخنان حافظ و دانش او یاد می‌کند و می‌گوید که هر کس خواهان معرفت است، باید از او بخرد. بیان حافظ را جان‌نوشته و پر از زندگی می‌داند. او به زیبایی کلام حافظ اشاره دارد که همچون گلی خوشبو در دست مردم است. همچنین، اشاره می‌کند که حافظ با پاکی و فرزانگی خود، آلودگی‌ها را از دامن‌ها دور می‌کند و در دنیای سخن به نوعی پیشرو است. شعر به این نکته نیز تأکید می‌کند که غزل‌های حافظ می‌تواند مایه رهایی از غم‌ها باشد.