نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۹ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای بندهٔ رخسار تو خورشید مشعشع

وی لمعه‌ای از نور رخت ماه ملمع

دیدار تو بر دل در رحمت بگشاید

ای نور خدا را رخ زیبای تو مطلع

برقع به رخ افکندی و زآن روی چو آتش

در حیرتم از اینکه نسوزد ز چه برقع

هر کس به مقامی است پناهنده و ما را

درگاه تو باشد به جهان ملجأ و مرجع

آن جام بنازم که از آن باده کشانند

داود و خلیل و خضر و موسی و یوشع

آندم که درآید اجل از در چه تفاوت

در گوشه ویران بود و تخت مرصع

چون با کفن افتد همه را کار صغیرا

چه جامه شاهانه و چه دلق مرقع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و نور الهی بنده‌ای اشاره دارد که چهره‌اش مانند خورشید می‌درخشد و نورش مانند ماه است. دیدار این بنده، رحمت را بر دل‌ها می‌گشاید و زیبایی‌اش نماد نور خداوند است. شاعر در حیرت است که چرا زیبایی او مثل آتش، سوزاننده نیست. او به این نکته می‌پردازد که همه افراد در زندگی به جایی پناه می‌برند و درگاه این بنده، برای او و دیگران ملجأ و پناهگاهی است. همچنین، شاعر به ارزش و مقام‌های بزرگانی مثل داود، خلیل، خضر، موسی، و یوشع اشاره می‌کند و در پایان، به زودی مرگ و ناپایداری دنیا اشاره کرده و می‌گوید در نهایت، همه در برابر مرگ برابرند، چه در لباس شاهانه باشند و چه در لباس ساده.