نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۴ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بفشان شکری از لعل لب ای کان نمک

کز وجود دهنت خلق فتادند بشک

نه همین از غم زلفت رسد آهم بسماک

کز غم غبغبت اشگم شده جاری بسمک

لطفت افزون بود ایجان ز ملک صد چندان

کز بشر لطف پری یا زپری لطف ملک

دوش در خویش نمودم سفر اندر طلبت

هاتفی گفت بمقصد رسی الله معک

نقش شد نام تو بر صفحهٔ دل وین عجبست

صفحه صدپاره شد و نقش نمیگردد حک

گفتم ای سیم تن از سنگ چرا داری دل

گفت این بر زر عشاق بود سنگ محک

عشق آن یار گرانست که در بردن آن

چون حلال قد من گشت دو تا پشت فلک

روزی آید شودت وصل صغیرا روزی

شب و روز ار زغم یار نگردی منفک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسی و عاشقانه به ستایش محبوبی می‌پردازد که لبانش به شیرینی شکر و چشمانش مانند لعل است. شاعر از غم و درد عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق و محبت محبوبش زندگی‌اش را دستخوش تغییر کرده است. او احساس می‌کند نام محبوبش بر دل او حک شده و این احساس هرگز فراموش نمی‌شود. شاعر در جستجوی عشق، پیامی از طرف یک هاتف (صوت مقدس) دریافت می‌کند که به او نوید وصال می‌دهد. در نهایت، شاعر با اشاره به ارزش عشق، می‌گوید که عشق واقعی بسیار ارزشمند و گرانبها است و آرزو می‌کند که روزی به وصال محبوبش برسد.