شمارهٔ ۲۹۷ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
ای سر زلفت هزار سلسله عاقل
ساخته دیوانه داده جا بسلاسل
صحبت لعل لب تو قند مکرر
شرح فراق رخ تو زهر هلاهل
صورت محض است و غافلست ز معنی
آنکه شد از عشق صورتی چو تو غافل
من ز تو حیرانم و از آنکه نباشد
چون من حیران بروی خوب تو مایل
لطمه بصورت زد از خجالت خود ماه
گشت چو با ماه عارض تو مقابل
خاتم پیغمبران حسنی و صد حیف
آیه مهر و وفا نشد بتو نازل
گر نه رقیب من است این تن خاکی
از چه میان من و تو آمده حایل
فیض دو گیتی گرت هواست صغیرا
درک مسائل نما و ترک رذائل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که شاعر با نمادهایی مختلف به وصف او میپردازد. شاعر با اشاره به زلف و لب معشوق، از دیوانگی و عشق خود سخن میگوید و احساسات عمیقش را بیان میکند. همچنین به فراق و دوری از معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق او باعث حیرانیاش شده است. در انتها، شاعر از معشوق میخواهد تا به زیباییهای دنیا توجه کند و از رذایل دوری کند. شعر با حسرتی نسبت به وفای نایافتنی و فاصلهای که میان آنها وجود دارد، به پایان میرسد.