شمارهٔ ۳۱۰ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به هر چه مینگرم حسن یار میبینم
تجلیات جمال نگار میبینم
گذشت آن که یکی را هزار میدیدم
کنون یکی نگرم گر هزار میبینم
خیال یار مرا تا که در کنار آمد
مراد هر دو جهان در کنار میبینم
از آندمم که خداوند چشم گل بین داد
صفای برگ گل از نوک خار میبینم
از آن زمان که دلم ترک روزگار گرفت
به کام دل همه ی روزگار می بینم
غبار میکده را چون بدیدگان نکشم
که نور دیدهٔ خود زین غبار میبینم
کسی که خلق جهانش نهفته میجویند
بجان دوست منش آشکار میبینم
صغیر این همه و صدهزار از این افزون
ز لطف حیدر دلدل سوار میبینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف عشق و زیبایی است که شاعر در هر چیزی تجلی حسن یار را میبیند. او با اشاره به اینکه در گذشته میتوانسته هزاران زیبایی را ببیند، اکنون فقط با دیدن یک زیبا با وجودش همه چیز را زیبا تصور میکند. شاعر بیان میکند که با حضور معشوق، تمام گل و رنگها معنی پیدا میکنند و هر دو جهان در کنار هم برای او قابل مشاهدهاند. دلش از روزگار و دنیا خسته شده و اکنون تنها به خواستههای دلش میاندیشد. او به میکده و لذتبردن از آن بدون غبار اشاره میکند و میگوید که زیبایی واقعی در درون معشوق نهفته است. در نهایت، از لطف و محبت حیدر، دلدل سوار، دنیایی از زیبایی و خیال را میبیند.