نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۸ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای رخت باغ بهشت و لب لعلت تسنیم

آتش هجر تو سوزنده تر از نار جحیم

تا زگیسوی تو بویی بمن آرد همه شب

تا سحرگاه نشینم به گذرگاه نسیم

دهنت حلقه میم و الف قامت من

گشته چون دال دو تا از غم آن حلقهٔ میم

جان چه کار آیدم الا که تو روزی ز وفا

بسرم آیی و سازم بقدومت تقدیم

گر بغیر تو ندارم سر صحبت نه عجب

که مرا صحبت اغیار عذابی است الیم

منزل ما بخرابات خود‌ امروزی نیست

روزگاریست در این طرفه مقامیم مقیم

چه کند عاشق اگر تن ببلا در ندهد

بهر بیچاره بلی چاره چه باشد تسلیم

همت از چرخ بیاموز که شد بر در دوست

از ازل تا به ابد ملتزم یک تعظیم

هر شجر نخلهٔ طور و همه جا وادی طور

کیست آنکس که باو یار شود بخت کلیم

دانی‌ امروز وفا چیست بعهد ازلی

اینکه با پیر مغان تازه کنی عهد قدیم

من صغیرستم و اظهار بزرگی نکنم

پای هرگز نگذارم به در از حد گلیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر به عشق و جدایی اشاره کرده و به زیبایی محبوب و تاثیر آن بر دل می‌پردازد. او بیان می‌کند که آتش عشقش از جهنم هم شدیدتر است و شب‌ها به یاد محبوبش بی‌خواب می‌ماند. شاعر به حسرت و غم خود از دوری معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که فقط به ملاقات او می‌اندیشد. او صحبت با دیگران را عذاب می‌داند و از احساساتی مانند تسلیم و عشق بی‌حد و حصر سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر بر تعهد به عشق و وفاداری تأکید می‌کند و گرچه خود را کوچک می‌داند، از افتخار به عشقش دریغ نمی‌کند.