شمارهٔ ۳۳۲ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من نخواهم به کسی زهد و ریا بفروشم
گو همه خلق بدانند که می مینوشم
واعظ بیهدهام وعظ مفرما که بود
در بر پیر مغان رهن کلامی گوشم
دستبرد غم عشق تو بنازم ای دوست
که ببردهست ز تن طاقت و از سر هوشم
گر نه از بهر نثار قدمت بود سرم
زیر این بار گران هیچ نرفتی دوشم
پای تا سر همه در ذکر گل روی توام
گرچه لبدوخته و غنچهصفت خاموشم
با کسی انس نگیرد دلم از خلق جهان
جز خیالت که مصور شده در آغوشم
چون که غمگینی من باعث خرسندی توست
روز و شب در پی غمگینی خود میکوشم
هر زمان روی تو را مینگرم همچو صغیر
دیده یکبارگی از هر دو جهان میپوشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تظاهر و ریا دوری میکند و تأکید میکند که به جای زهد و ظاهر سازی، واقعیات احساسات خود را بیان میکند. او میگوید که به عشق و غم دوستش افتخار میکند و این عشق باعث شده تا او از سختیهای زندگی رنج ببرد. شاعر به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که تمام وجودش مشغول یادآوری و یادگیری از اوست. او همچنین به تنهایی خود در این دنیا اشاره میکند که تنها خوشیاش در خیالی است که از معشوقش دارد. نهایتاً، شاعر ابراز میکند که غمگینیاش برای معشوقش خوشحالکننده است و او تمام تلاش خود را میکند تا خود را غمگین نگه دارد، چون به نظارهی چهرهی محبوبش همچون یک کودک مینگرد.