شمارهٔ ۳۳۰ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عشق یارب چه قماریست که نشناختهایم
با وجودیکه به نزدش دل و دین باختهایم
یوسفا ما به تماشای ترنج ذقنت
دست ببریده و بر خویش نپرداختهایم
گرچه هم پنجهٔ شیریم بهنگام مصاف
پیش آهوی دو چشمت سپر انداختهایم
بر تن ما نکند آتش دوزخ اثری
که بآتشکدهٔ عشق تو بگداختهایم
ای صبا چند پریشان کنی آن گیسو را
ما برای دل خود خانه در آن ساختهایم
دست صاحب علمی کرده علم قامت ما
ورنه ما رایت هستی نه خود افراختهایم
عمر معدوم شد و هیچ نگفتیم صغیر
که بمیدان وجود از چه سبب تاختهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و تاثیری که بر زندگی انسانها دارد، میپردازد. او عشق را همچون قمار و بازیای میداند که در آن دل و دین خود را باختهایم. شاعر به تجلی زیبایی معشوق اشاره میکند و از حالتی دردناک و رنجآور سخن میگوید که حتی در مقابل سختیها و خطرها، تسلیم چشمان معشوق شدهایم. با وجود آتش عشق که جانمان را میسوزاند، از آتش دوزخ و عذابهای آن بیاثر بودهایم. او همچنین به زندگی گذران عمر بیثمر اشاره میکند و از اینکه هیچ گزارشی در مورد وجود خود ندادهایم، ابراز تاسف میکند. این شعر از گمگشتگی و شوق عشق و تضاد آن با واقعیات زندگی حکایت دارد.