شمارهٔ ۳۳۶ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای عجب ما خسته جان از فرقت جانانهایم
با وجود اینکه با جانانه در یک خانهایم
خویش را بدنام کردیم و به بدنامی خوشیم
عاقلان از ما بپرهیزید ما دیوانهایم
هر کسی را کسوت عریانی از حق کی رسد
ما گدایان در خور این خلعت شاهانهایم
زاهدا محراب و مسجد بر تو ارزانی که ما
روز و شب مست و خراب افتاده در میخانهایم
در ازل خوردیم یک پیمانه از مینای عشق
تا ابد در وجد و حالت از همان پیمانهایم
پیش شمع روی جانان جان نبازیم از چه رو
ما مگر در عشقبازی کمتر از پروانهایم
هر چه میخواهی بکن ای آشنا با ما که ما
تا گرفتار توایم از خویشتن بیگانهایم
گنج در ویرانهٔ دل جستهایم وزین سبب
روز وشب در کنجکاوی اندر این ویرانهایم
تا بچنگ آریم آنزلف پریشان چون صغیر
با صبا در کشمکش گاه و گهی با شانهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حالتی از دیوانگی عاشقانه است. شاعر از جدایی و فاصله خود با محبوبش میگوید، با اینکه در کنار او قرار دارد. او از دیوانگی خود و بدنامیای که در پی عشق به وجود آورده، سخن میگوید و همچنین به حال مستی و شیداییاش اشاره میکند. شاعر در این اشعار از عشق به عنوان یک پیمانه اشاره میکند که موجب وجد و حالتی شاداب در او شده است. او عاشقانهها را با پروانهای که به شمع نزدیک میشود، مقایسه میکند و همچنین از تلاشش برای به دست آوردن زیبایی معشوق و کنجکاوی در دل خود میگوید. در نهایت، بیان میشود که او به خاطر عشق خود از خود بیخود شده و مستی برایش جزو زندگیاش شده است.