نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۲ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کرده عشق تو چنان بیخبر و بی خویشم

که به غیر از تو دگر هیچ نمی‌اندیشم

گرم از نوش نوازی ورم از نیش زنی

هم بنوش تو ز جان مایل و هم بر نیشم

گر من‌امید عنایت ز تو دارم شاید

تو شه مملکت حسنی و من درویشم

مذهب عشق بنازم که به یکباره نمود

فارغ از هر روش و بی خبر از هر کیشم

کرد فارغ طلب وصل تو از هر کارم

ساخت بیگانه غم عشق تو از هر خویشم

در جنون من و مجنون بود ار فرق اینست

که در این راه دو صد مرحله از وی پیشم

لب آن شوخ شکرخند نباتی است صغیر

که نمک ریخته داغش بدرون ریشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و بی‌خبر شاعر نسبت به معشوق است. او به گونه‌ای عاشق شده که به هیچ چیز جز معشوق نمی‌اندیشد و در بین لذت و درد ناشی از این عشق دست و پنجه نرم می‌کند. شاعر از معشوق می‌خواهد که او را درک کند و به او توجه کند، زیرا در این عشق و در این مرحله از زندگی، او فقط به معشوق می‌تند و افکار دیگر را کنار گذاشته است. عشق را به عنوان مذهب و دین خود می‌خواند و می‌گوید که در این مسیر از مجنون نیز جلوتر است. در نهایت، با توصیف معشوق به عنوان یک موجود شیرین و جذاب، عشقش را به تصویر می‌کشد.