شمارهٔ ۳۵۱ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خوش بود دیده ز جان بستن و جانان دیدن
رحمت وصل پس از زحمت هجران دیدن
هان مخوانید بخلدم که به طوبی ارزد
یک نظر قامت آن سرو خرامان دیدن
چه بهشتی تو که دیدار تو را هر که بدید
کرد صرف نظر از روضهٔ رضوان دیدن
اشک ریزد بصر از دیدن روی تو که نیست
دیده را طاقت خورشید درخشان دیدن
ای که بی دوست شود عمر تو در عالم طی
حاصلت چیست از این رنج فراوان دیدن
کور شد چشم زلیخا بغم یوسف و گفت
کوریم به بود از یار بزندان دیدن
ای که در عرصهٔ میدان غمش افتادی
بایدت گوی صفت لطمهٔ چوگان دیدن
در دل خضر بود چشمهٔ حیوان چه روی
چون سکندر ز پی چشمهٔ حیوان دیدن
دیده بربند صغیر از خود و بین طلعت دوست
چشم خودبین نتواند رخ جانان دیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره آرزو و longing برای دیدن محبوب و عشق واقعی است. شاعر به زیبایی چشمنواز محبوب اشاره میکند و اینکه دیدن او به همه زحمات و مشکلات میارزد. او بیان میکند که چرا باید به چیزهای دنیوی فکر کرد وقتی دیدار محبوب وجود دارد. همچنین اشاره میشود که بسیاری به خاطر عشق و زیبایی محبوب دچار درد و رنج میشوند و برخی حتی از نعمات دنیوی صرفنظر میکنند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که خودخواهی و خودبینی مانع از درک زیبایی و معنا حقیقی عشق میشود.