نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۶ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به ماه عارض خود زلف را حجاب مکن

سیاه روز من و روی آفتاب مکن

بکن هر آنچه که خواهی ولی مرو ز برم

مرا به آتش هجران خود کباب مکن

کنونکه خرمنم ای برق سوختی دیگر

برای رفتن خود این قدر شتاب مکن

بس است طعن رقیب و جفای چرخ مرا

دگر تو بر من آزرده دل عتاب مکن

برای بوسی از آن لب که هست آب حیات

فدای ناز تو گردم دل من آب مکن

بدین جمال ترا در جزا حسابی نیست

بریز خونم و اندیشه از حساب مکن

چو نیستت سر صحبت بمن سلام مرا

دریغ ای مه بی مهر از جواب مکن

درستکاری خود دیدهٔی بدل شکنی

که از شکستن دل گفتت اجتناب مکن

ز چشم مست تو از دست رفته‌ام ساقی

دگر حواله به من ساغر شراب مکن

بگفت دوش به گوش صغیر هاتف غیب

که تکیه جز به تولای بوتراب مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود می‌خواهد که در زیبایی و جذابیت خود زیاده‌روی نکند و از او دور نشود. او از درد جدایی و عشق ناکامش به تنگ آمده و تمنا می‌کند که معشوق فرار نکند و بر او سخت نگذارد. شاعر اشاره می‌کند که محبت و زیبایی معشوق چنان ارزشمندی است که نمی‌توان آن را با هیچ چیز دیگر مقایسه کرد و حتی نگران درد دل خود نیست. او از معشوق می‌خواهد که در دشواری‌های عشق، با او عتاب و بی‌مهری نکند و در نهایت به یادآوری عشق و دوستی اشاره می‌کند و به ضرورت احترام به یکدیگر تأکید می‌نماید.