نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع

ای نام عاشق‌سوز تو ورد زبان‌ها

وی یاد جان‌افروز تو آرام جان‌ها

با اینکه بیرون از زمان و از مکانی

شاه زمان‌ها هستی و ماه مکان‌ها

گفتی نفخت فیه من روحی به قرآن

هستی خود ای جان جهان روح روان‌ها

منزل گرفتی در دل دلدادگانت

گرچه نگنجی در زمین و آسمان‌ها

فرط ظهورت پرده روی نکو شد

ای بی‌نشان پنهان شدستی در نشان‌ها

نقش بدیعی باشدت از خامه صنع

هر گل که می‌روید به طرف بوستان‌ها

هرگز ندیدیم از تو غیر از مهربانی

ای مهربان‌تر از تمام مهربان‌ها

وصفت نیامد در بیان یک از هزاران

چندان که گفتند اهل بینش داستان‌ها

کی می‌توان بردن صغیر این ره به پایان

در این بیابان گشته گم بس کاروان‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عاشقانه بودن و زیبایی نام و یاد معشوق اشاره می‌کند و او را به عنوان یک وجود مقدس و فرازمان و مکان توصیف می‌کند. معشوقی که در دل عاشقان جا گرفته و نشان‌دهنده مهربانی و رحمت است. شاعر بیان می‌کند که هر چه از ویژگی‌های معشوق بگوید، باز هم کمتر از حقیقت است و نتوانسته به درستی او را توصیف کند. همچنین، او به بی‌نهایت بودن وجود معشوق و کمال محبتش اشاره می‌کند و اینکه در این راه پرپیچ‌وخم عشق، پایان و مقصدی وجود ندارد.