شمارهٔ ۳۹۷ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گشتیم پی یار نکو هر سر کوئی
مانند تو ای یار ندیدیم نکوئی
شد چاک دل از خنجر ابروی تو ترکا
آنگونه که دیگر نپذیرفت رفوئی
تا سجده گهم طاق دو ابروی تو آمد
جز خون جگر نیست مرا آب وضوئی
گیسو بنما تا زکف شیخ و برهمن
زنار بسوئی فتد و سبحه بسوئی
بیزار ز مشگ ختن و نافهٔ چین شد
آنکو بمشام آمدش از زلف تو بوئی
بگرفته فرو بوی میناب جهانرا
بی شک که بمیخانه شکسته است سبوئی
خوش آب و هوا تر مگر از شهر صفا نیست
کانجا شده منزلگه هر مرحله پوئی
فرقی که میان من و زاهد بود اینست
کو مایل نامی شده من عاشق روئی
از سرزنش غیر مشو رنجه صغیرا
رنجش نبود در سخن بیهده گوئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جستجوی یاری نیکو میپردازد و میگوید که در هیچ کجای دنیا مانند او را نیافته است. او از زیباییهای معشوق سخن میگوید که چنان دلش را شکسته که فقط خون جگرش به کار وضو میآید. شاعر همچنین به جذبههای دیگران اشاره میکند و بیان میکند که از عطر زلف معشوق خود را دور میکند. او به فضایل میخانه و شراب ناب اشاره دارد و به طرز زندگی خود و تفاوتش با زاهدان میپردازد. در پایان، شاعر خطاب به دیگران میگوید که از سرزنشها و سخنان بیمورد رنجیده خاطر نشوند.