شمارهٔ ۳۹۴ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
تا کی دلا خموشی یکدم برآر زاری
تا چند پرده پوشی تا چند پرده داری
گر باده ماند باقی از بزم بی نخاقی
جامی بیار ساقی مردیم از خماری
در بزم شاد و خندان بنشسته شهسواران
بردند گوی میدان طفلان به نی سواری
شایستهٔ نمایش هشیاریست و دانش
تا چند جهد و کوشش بر ضد هوشیاری
علم و ادب بباید تا بر شرف فزاید
بی دانشی نزاید الا که طفل خواری
خلق جهان سراسر بیچارهاند و مضطر
جز حق، صغیر دیگر از کس مخواه یاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شنیدن صدای ناله و گریهها سخن میگوید و از بیتحرکی و پنهانکاری جامعه انتقاد میکند. او از دوستانش میخواهد که به جای سکوت، به شادی و سرزندگی برگردند و در جشنها شرکت کنند. شاعر به ضرورت علم و ادب اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که بدون دانش، تنها به ذلت و ضعف میرسیم. او در نهایت اظهار میکند که انسانها در این دنیا نیازمند کمک یکدیگر هستند و باید به حقیقت نزدیک شوند.